امید
نان روزانه آدمی است.
سخنی بر زبان جاری کن که ارزشش از سکوت بیشتر باشد.
کسی که به من اعتماد می کند، از کسی كه مرا دوست دارد گامی فراتر نهاده است.
به درختان بی بر کسی آزار نمی رساند. تنها به درختانی سنگ می زنند که
پیشانی شان به میوه های زرین آراسته است.
گر آمدنم به خود بدی ،نا مدمی
ور نیز شدن به من بودی ،کی شدمی
به زان نبدی که اندر این دیر خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش عمر بر باد مکن
«گرفتار روزگاری هستیم که اهل علم فقط عدهٔ کمی، مبتلی به هزاران رنج
و محنت، باقی مانده، که پیوسته در اندیشهٔ آنند که غفلتهای زمان را
فرصت جسته به تحقیق در علم و استوارکردن بپردازند.»
من آزادانه عفو می کنم و کاملا می بخشم. از همه رنجش ها دست بر می
دارم و می آسایم.
هر گونه داوری و انزجار و انتقاد و خصومت را کنار می گذارم.همه بارهایم را
به خدا می سپارم تا همه مسایل را به شادمانی حل کندو همه چیز را شفا
بخشد . من حیات را تکریم میکنم تا همه موهبت های عالی زندگی را
بدست آورم و این موهبت های بی همتا را با
دیگران تقسیم کنم.
نلسون ماندلا
امام باقر(ع):
در لذتی که پشیمانی به دنبال دارد ،خیری نیست.
ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در
كار زندگي مان است. پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات
سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي
باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند
پيوسته رنج مردم از سه چيز است :
زودتر از وقت چيزي را مي خواهندو
از قسمت،بيش مي خواهند و
آنه ديگران را از خود مي خواهند.
خواجه عبدالله انصاري
ديگران را ببخش ،نه به اين خاطر كه سزاوار بخشش هستند،بلكه بدين
خاطر كه تو سزاوار آرامشي
زرتشت
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب كه در يكي رنج و در ديگري شادي
زندگي مي كند نبايد زياد بلند خنديد و گر نه رنج در اتاق ديگر بيدار مي
شود.
فرانسيس كافكا
وقتي از همه جا نااميد شدي برو توكوه فرياد بزن كه آيا هنوز اميد
هست؟آن وقت خواهي شنيد
هست.....هست.......هست.....
مهربانم ای خوب !
یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی٬ که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها٬ به تو می اندیشدوکمی٬
دلش از دوری تو دلگیر است ...
مهربانم ٬ای خوب
یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که چشمش٬
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست٬
زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی ٬ به سلامت باشی
و دلت همواره٬ محو شادی و تبسم باشد ...
مهربانم٬ ای خوب ! یاد قلبت باشد ٬
یک نفر هست که دنیایش را ٬
همه هستی و رویایش را٬ به شکوفایی احساس تو٬پیوند زده
و دلش می خواهد٬ لحظه ها را با تو٬ به خدا بسپارد...
مهربانم٬ ای خوب !
یک نفر هست که با تو
تک و تنها٬ با تو
پر اندیشه شعر است و شعور !
پر احساس و خیال است و سرور !
مهربانم ! این بار٬ یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو٬ به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت٬ هر صبح٬ گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشیدشوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی ...
رابرت دو وین چونز ، گلف باز بزرگ آرژانتینی یک بار برنده جایزه بزرگ مسابقات جهانی شد و چک خود را دریافت کرد .مصاحبه ای کوتاه انجام داد و سپس به سمت ماشینش رفت تا به خانه باز گردد . هنوز در ماشینش را باز نکرده بود زنی جلو آمد و به او تبریک گفت . چهره زن بسیار محزون بود و به سختی با لکنت زبان به رابرت گفت که فرزندش به سختی بیمار است واو پول ندارد که خرج عمل جراحی فرزندش را بدهد. رابرت بلافاصله چکی کشید و به دست زن دادوگفت: برو به داد فرزندت برس و اگر باز هم مشکلی داشتی پیش من بیا .
هفته بعد یکی از دوستان رابرت به سراغ او آمد و گفت : خبری برایت دارم . آن زن و بچه بیمارش را بخاطر داری ، آن زن یک کلاهبردار بود و اصلاً فرزندی ندارد او سرت کلاه گذاشته رفیق !
رابرت گفت منظورت اینست که اصلاً بچه مریضی وجود ندارد ؟ خدا را شکر . این بهترین خبری است که در این هفته شنیده ام.
پاييز هر برگي برسد به نسيمي مي فتد ما به غلط مي
انگاشتيم كه بهاريم
بعضی آدم ها مثل اتوبوس شهربازی اند از بودن باهاشون لذت میبری ولی
با هاشون به جایی نمیرسی
براي خريد عشق هر كس هر چه داشت آورد،ديوانه هيچ نداشت و
گريست،گمان كردند چون ثروت نداردميگريد،اما هيچكس ندانست كه قيمت
عشق اشك است
گويند اسكندرقبل از مرگ وصيت كرد هنگام دفن كردن دست راست مرا بيرون از خاك بگذاريد تا همه بدانند اسكندر با آن همه عظمتش چيزي با خود نبرده است.
خوب بودن ((به خدا)) سهل ترین کار است، اوه نمی دانم،كه چرا انسان، تا اين حد با خوبي، بيگانه است،و همين درد مرا مي آزارد
از مرگ نترسید از روزی بترسید که چیزی در شما بمیرد
برگ در انتهای زوال می افتد
و میوه در اوج کمال
بنگر که چگونه می افتی ،
چون برگی زردیا سیبی سرخ
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من
نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و
زیبا و قشنگ آنکه خوابیده در این گور سرد بودنش را
هیچ کس باور نکرد
امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها !!! تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی بی آنکه بدانی من این روزها هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت ...
پشت هر کلمه اتاقی پنهان است پشت هر جمله چراغ قوه ای مخفی ... راه متروکی را باز می کند رو به خیابانی که یک بار در فصلی دور اتفاق افتاد یا اتاقی که از کودکی در بسته مانده است